بنیاد های ورزش زورخانه ای در ایران باستان “قسمت اول”

ورزش باستانی (زورخانه ای) را نمی توان بدون توجه به ورزش در ایران باستان مطالعه و بررسی کرد. چرا که این پدیده با رشته های گوناگون ورزش و ویژگیهای معنوی آن در دوران باستان پیوند آشکار دارد.

از همان آغاز در ایران کهن ورزش و مسئولیت اخلاقی همزاد و همراه بوده اند. پاسداری از زندگی خانوادگی و قومی و ملی در برابر تجاوزات بیگانگان بدن نیرومند و چابک و مقاوم را ایجاب می کرده و این امر بدون درک مسئولیت اخلاقی به خاطر دفاع از مقدسات و نوامیس انسانی نمی توانست میسر باشد. از اینروی ورزش در ایران دیرین و باستان هم در کسب فضایل اخلاقی و هم در هدفهای نظامی و جنگی شکل گرفته است. در دوره اوستا بنا بر آموزشهای زرتشت، سلامت بدن و تربیت بدنی از فرایض فرد فرد ایرانیان شمرده می شده زیرا معتقد بوده اند که سلامت روح افراد وابسته به سلامت بدن است. در یسنا ٩ فقره ١٩ آمده که یک انسان اوستایی ضمن پنج چیز که از اهورا مزدا درخواست می کرد اول بهشت و دوم قوت بدن بود.

ایرانی اوستایی تندرستی و برومندی و نیرومندی را از شرایط اولیه زندگی می دانست و همیشه دعا می کرد که اهورا مزدا به وی فرزندی توانا و نیرومند و تندرست بدهد. در یشت ۵ فقره ٧٨ آمده که هر دختر آرزو داشت با جوانی برومند و چابک ازدواج کند تا از او فرزندانی نیرومند به وجود آورد.

این خواسته ها، نمودار ارج زورمندی و کارآمدی مرد دلیر برای پاسداری و سربازی از ارزشهای زندگی و دسترنجها و آبادی ها و استقلال شخصیت اجتماعی ایرانیان دوره اوستا می تواند باشد.

دینشاه ایرانی سلیس تر در کتاب اخلاق ایرانیان باستان پس از گفتگو درباره اهمیت کمالات معنوی و روحانی توأم با کمال جسمانی در صفحه ٢١ این کتاب پاسداری و دفاع از روستا ها و شهرها و کشورهای آریایی را بزرگترین وظیفه اخلاقی و نظامی ایرانیان دوره اوستا یاد کرده است. تربیت بدنی و اخلاقی به منظور پاسداری از قلمرو وسیع شاهنشاهی ایران در دوره های باستان به عالی ترین شکل خود آشکار می شود.

پروفسور Adolf Rapp در کتاب خود موسوم به «مذهب و مراسم ایرانیان باستان» می نویسد: «چیزی که در دوره باستان بیش از هر چیز جالب توجه است و روح معنوی ایرانیان را در زندگانی اجتماعی آنان مجسم می نماید روش آموزش و پرورش آنهاست. این آموزش و پرورش از کودکی در روح جوانان منشأ احساسات کردار نیک گردیده و ایشان را در هر کار به شاهراه راستی و ترقی راهنمایی می نمود و از ابتدا چنان نیروی روانی و بدنی آنان را مهیای کار می ساخت و جامعه صحیح و سالمی تربیت می کرد که افراد آن در آتیه به آسانی می توانستند منشأ خدمات شایان شده و وظایف خود را در قبال وطن و ملت خود انجام دهند.

این روش آموزش و پرورش معنوی و بدنی که از عصر مادها تا زمان شاهنشاهی هخامنشیان در «پاسارگاد در دربار ایران برقرار بود، در تمام ممالک شرقی نظیر آن دیده نشده بود و به طوری توجه یونانیان به آن جلب شده که از زمان هرودوت به بعد آن روش تعلیم و تربیت را از ایرانیان فرا گرفته در یونان رواج دادند.»

هرودوت (Herodot I, I36) می نویسد: «ایرانیان فرزندان خود را از پنج سالگی تا بیست سالگی به سه امر عادت می دهند: اسب سواری، تیراندازی و راستگویی و …».

زنفون (Xenphone.Anabasis . I,3) از میدانگاهی که جوانان پارسی تحت توجه معلمین مخصوص، به عملیات ورزشی می پرداختند سخن می گوید و می نویسد: «به جوانان پارسی از ١۶ سالگی می آموزند که چگونه تیر و کمان و زوبین را به کار ببرند … اگر ایرانیان شکار را ورزشی عمومی ساخته اند و با عملیات چابکانه با استادی از پی صید تاخت و تاز می کنند بدان جهت است که هیچ وسیله ای را برای آماده شدن به جنگ بهتر و مناسب تر از ورزش شکار نمی دانند.»

استرابون (Strabon . XV) سن مقتضی برای آموزش و پرورش را از پنج سالگی الی بیست و چهار سالگی نوشته که در این مدت جوانان به تکمیل فنون تیراندازی و نیزه بازی و سوارکاری می پرداختند.

افلاطون (Platon, Alcibiad Prim P , I2I D) مینویسد: «پارسی ها با توجه کامل کودکان را با ورزش قوی بنیه می سازند. آموزگاران جوانان و کودکان را با تعلیمات زرتشت به راستی و درستی اندرز داده و در تهذیب اخلاق آنان می کوشند و روح دلاوری و مردانگی و آزادگی و جنگاوری را در ایشان می دمند.»

پلوتارک (Plutarque , Alex . 23) می نویسد: «در ایران رشادت و تناسب اندام از محاسن جوانان شمرده می شود و ایرانیان می کوشند به وسیله ورزش و حرکات مختلف دیگر بر زیبایی بدن خود بیافزایند.»

مورخین یونان باستان در موارد متعدد دیگر از ورزشهای پهلوانی و جنگی ایرانیان باستان سخن می گویند: چنانکه زنفون در کتاب کورشنامه از ورزشهای گوناگونی که به جوانان ایران آموخته می شد، یاد می کند. و باز استرابون از انواع ورزشها بدین شرح سخن می گوید: «راه پیمایی، اسب سواری، تیراندازی پیاده و سوار، زوبین اندازی پیاده و سوار، شنا به سوی هدف، پرتاب فلاخن، پرش، شکار، بازی گوی پیاده و سوار … ریاضت برای تحمل سرما و گرما که ایرانیان به آنها مبادرت می ورزیدند.» زنفون می نویسد: «ایرانیان اقسام دانستنی های ورزشی را فرا می گرفتند و چون تمام این مراحل را می گذراندند به خصال پهلوانی متمایز می گشتند و آنان را گردک یعنی جوان گرد می نامیدند. ایرانیان به علت علاقه به کشتی و نیرومندی همیشه به جنگ تن به تن روی می آوردند. . هنگام عزیمت به جنگ سلاحهایی که در جنگ تن به تن به کار رود به خود می آرایند. زرهی بر سینه، سپری بر بازوی چپ و کارد بلندی در دست راست… ».

هرودوت در کتاب اول بند ١٣۶ می نویسد: «ایرانیان از شنا در آب غیر از حفظ سلامتی و پاکیزگی منظور جنگی و علمی داشته اند.» زنفون هم در باره شنا در کورشنامه (١ :٢ – ١ (می نویسد: «پس از آن که جوانان در شناوری مسلط می شدند ایشان را می آموختند که با تمام اسلحه از رودخانه عبور کنند بدن آنکه جامه و اسلحه آنها خیس شود و یا آسیبی ببیند.» ورزشهای میدانی حتی از دوره پیش از مادها در ایران رواج داشت. ایرانیان اوستایی زمین مخصوصی که برای مسابقه های اسب دوانی داشتند «چرتا» می نامیدند. چرتا به معنی زمین و دویدن می باشد. زنفون در کتاب کورشنامه می نویسد: «در زمان هخامنشیان مسابقه ها در میدانهای عمومی انجام می شد و مردم برای تماشا و شرکت گرد می آمدند و برنده را جایزه می دادند.»


… این نوشتار ادامه دارد و در حال توسعه این مطلب هستیم …


منبع: کتاب تاریخ و فرهنگ زورخانه

عبدالحی برخوردار

عبدالحی برخوردار

من عبدالحی برخوردار هستم، مهندس شبکه متولد دیماه، دهه هفتاد در تهران محقق و علاقمند به ورزش باستانی ایران وبگاه تخصصی من: www.noreplay.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *